سوره ی مریم

من از مفصل این نکته مجملی گفتم****تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

سوره ی مریم

من از مفصل این نکته مجملی گفتم****تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

۵ مطلب با موضوع «شعرآئینی معاصر» ثبت شده است

ما خانه به دوشان بیابان بلاییم

در موج بلا مست زصهبای ولاییم

هم دستخوش سیل خروشنده اشکیم

هم قطره افتاده به موج یم لاییم

پیش از گل آدم به گل اشک نوشتیم

این نامه که از آب و گل و کرب و بلاییم

گر مرغ هزاریم و گر زاغ سیاهیم

در باغ حسین ابن علی نغمه سراییم

شستیم به خون جگر از چهره سیاهی

ما روسیهان غرق یم خون خداییم

بالله قسم کعبه ما روی حسین است

حتی به سوی کعبه اگر روی نماییم

از خاک اگر خلق شدیم این شرف ماست

خاکیم ولی خاک قدوم شهداییم

بر سلطنت هر دو جهان ناز فروشیم

زین رتبه چه بهتر که در این کوی گداییم

خاموشی دوزخ زسرشک بصر ماست

دل سوختگان پسر فاطمه ماییم

"میثم" چه نیازی به طبیبان جهانت

ما با مدد عشق بهر درد دواییم

غلامرضا سازگار

منبع:نخل میثم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۳ ، ۰۷:۲۸
علی اصغر رامندی صدیق

تا کسی را به سر کوی تو راهش ندهند

گریه و سوز دل و ناله و آهش ندهند

روشنی نیست به چشم و دل بی چشم و دلی

از شب زلف تو تا روز سیاهش ندهند

کوه طاعت اگر آرد به قیامت زاهد

بی تولای تو حتی پر کاهش ندهند

به غباری که زکویت به رخم مانده قسم

هر که خاک تو نشد عزت و جاهش ندهند

دیده صد بار اگر کور شود بهتر آن

که به دیدار تو یک فیض نگاهش ندهند

کافر و مومن و غیر خودی و دشمن و دوست

هیچکس نیست که در کوی تو راهش ندهند

تو نوازش کنی آن را که پناهش ندهند

تو دهی راه کسی را که پناهش ندهند

تلخی عشق حلاوت ندهد "میثم" را

تا که سوز سحر و اشک پگاهش ندهند

غلامرضا سازگار

منبع:نخل میثم


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۳ ، ۱۷:۱۹
علی اصغر رامندی صدیق

بهار و باغ و گل و بوستان و بلبل مست

به دون فیض تو هیچ است هیچ هر چه که هست

خوش آن گروه که دیوانه وار در همه عمر

شکسته اند به پای محبتت سرودست

چو آفتاب زآغوش کبریا تابید

جبین هر که به سنگ بلای دوست شکست

در آن زمان که خدا خلق کرد عالم را

زمام هستی خود را به تار زلف تو بست

چه جای حیرت اگر من زپا درافتادم

که زیر کوه غمت آسمان زپای نشست

هنوز جام بلایت به دست ساقی بود

که ما شدیم به یک جرعه خیالی مست

می محبت تو  در بهشت تا جوشید

فرشتگان الهی شدند باده پرست

هنوز صحبت پروانه حرف شمع نبود

که من به گرد تو می سوختم به بزم الست

فتاد "میثم" بی دست و پا به دامن تو

چو قطره ای که به دریای بی کران پیوست

غلامرضا سازگار

منبع:نخل میثم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۳ ، ۰۷:۵۵
علی اصغر رامندی صدیق

خونچه ها بر سر نی، دایره در دایره دف!

و صدا توی صدا، دایره:سر! دایره:دف!

و صدا حنجر داود که برنیزه بلند

اشک زد دایره ای دایره تر، دایره دف!

دایره حلقه زدو... حلقه زدو... بغضی شد

بغض، دختر شد و دنبال پدر، دایره دف!

غصه ها حلقه ی گیسوی پریشانی شد

ریخت از شانه ی دختر به کمر، دایره دف!

دخترک دایره در دایره هی دور پدر!

روی یک پاشنه چرخیدن در! دایره، دف!

مادری سوخته در هیئت خورشید آمد

نیست آتش تر از این آتشِ تر، دایره! دف!

جام در جام، عزا داشت تعارف می شد

خیمه در خیمه، خبر پشت خبر، دایره! دف!

خبر انگار که هفتادو دو بار آوردند

مادری سرزده دنبال پسر!، دایره! دف!

نیزه ها گیج و پریشان و چنین سر...گردان

تن بجا مانده و سر قصد سفر، دایره! دف!

خونچه ها بر سر نی، دایره در دایره دف

و صدا توی صدا، دایره:سر! دایره:دف!

«عالیه مهرابی»

منبع:کتاب مسافران کوپه ی صبح


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۳ ، ۰۷:۲۲
علی اصغر رامندی صدیق

تلاوت می کند شعری تورا باهرچه زیبائی

چه ابیات دهان سوزی، چه ترکیب الفبایی!

تو خورشیدی که نورت چشمها را می زند یعنی

که تو آنقدر پیدائی که ممنوع التماشایی!

تو پنهان می کنی زیباییت را که خبر داری

چه کاری دست چاقو می دهد،شور زلیخایی!

لبت گهواره ی نوروعصایت زانوی صبرت

تو در یک نیمه ات عیسا و در یک نیمه موسایی

تو را درسینه جا دادم ولی از دیده سر رفتی

که هرگز جا نمی گیرد درون تنگ،دریایی

چه فصلی در ردایت هست که با خوشه ای شیرین

تعارف می کنی مارا زانگور شکیبایی

تو غیبت کرده باشی؟ نه ! تو که جاری تر از مهتاب

چه شبها نرم و آهسته به خواب شهر می آیی

به خال دوست می بخشم دل و جان را و می بخشی!

ندارد وسع شاعرجز سمرقندو بخارایی!!!


«عالیه مهرابی»


منبع:کتاب مسافران کوپه ی صبح


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۳ ، ۰۷:۵۷
علی اصغر رامندی صدیق